تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

درباره عشق

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دوشنبه هشتم بهمن 1386-17:34 -علی

 

در كجاي روزها و شبهاي اين چنين ايستاده اي؟
كدام قله را زير گامهايت فرسوده اي كه آسمان، تو را تنگ در آغوش فشرده است؟
سرزمينت را فرياد مي زني؟ دستهايت جوانه هاي سنگ مي دهند، انگشتانت را نشانه مي كني، پرتاب مي كني، تمام بغض هاي فشرده در گلويت را. فرياد مي زني خشمي را كه در چشمهايت توفان به پا كرده
است.
بر دوش مي كشي نعش سرزمينت را، تكه هاي پاره پاره اش را.
با بوي درختان در خون نشسته، در فضا منتشر مي شوي.
فرياد مي زني از آن سوي تاريخ، صدايت مي پيچد در سالها صبر و شكنجه.
دست مي بري، خاك در مشتهايت فوران مي كند، از لابلاي انگشتانت سرازير مي شود.
عقده هاي گلويت سنگ مي شود، پرتاب مي كني.
بغضت مجال نمي دهد، مي باري بر سياهي تاريخ، مي باري تا صفحات تاريخ را بشويي از اين‌همه ظلم.
كودكانت را مي بيني كه مي دوند بي‌سرانجام در كوچه هاي خون و باروت.
مادرانت را كه بر سينه مي كوبند اندوه از دست دادن فرزندانشان را.
بيت المقدس، نفست در سينه حبس مي شود؛ با كدام گلوي گداخته فرياد مي زني كه خورشيد، قطره قطره فرو مي چكد در تشنگي ات براي رسيدن؟
دلهايت جوانه مي دهند.
بوي خون مي دهد پاره هاي كشورت.
نگاه مي كني در دود و خون و باروت، دستهايت را بلند مي‌كني تا از شاخه هاي آسمان نيز سنگ بچيني - سنگ؛ تنها سنگ
تو را هزار فانوس، شب را هزار دريچه ناگشوده، تو را فريادي از جنس آهن، شهر را صداي گلوله و فروريختن، بايست!
فرياد بزن خشم سي ساله ات را.
درختان زيتون سرزمينت شاخه بر خشكيدگي گسترده اند.
تو را فريادي بايد از جنس آوازهاي به يغما رفته كشورت، تا بيدار كني خواب سنگين خاك را تا فرو بپاشد تكه تكه پيكر ابليس كه چنگ بر سكوت سرزمينت انداخته است.
فرياد بزن تا هم نوا با تو، تمام رودهاي جهان به خروش درآيند.
نویسنده :حميده رضايي

لینک ثابت |

شمع موعود

دوشنبه هشتم بهمن 1386-17:23 -علی


ماه زيباي شبم، داني كه بيمارم بيا
نازنين تنهاترينم در شب تارم بيا
شب نشينم گرد كوخي تا كه آنجا بگذري
با فقيران آشنايي، يار غمخوارم بيا
با نفس در كوچه‌ات دلها بهاري مي‌شود
عشق پنهاني برايت همچنان زارم بيا
شمع موعودي كه شب را ما به يادش سوختيم
هركسي دارد نشان گويد كه بيدارم بيا
بي تو بودن طاقتم را انتحاري مي‌كند
گر كنم جان را فدايت برسر دارم بيا
بر وفا گر بگذري بيني فقط خاكستري
چون‌كه از دنيا و انسان هر دو بيزارم بيا

لینک ثابت |

دلم گرفته

دوشنبه هشتم بهمن 1386-17:16 -علی

دلم گرفته

 

گریه سرخط

 

دلم ازت گرفته بازم گریه سر خط ...

 

دلم گرفت از اون روزی که  چشاتو چرخوندی تو چشام گفتی که .....

 

دلم ازت گرفت که گریه هام ندید گرفتی صدام نشنیدی فقط فقط گوش به صدای غریبه های نامهربون دادی ....

 

دلم گرفت ازت گریه سر خط ...

 

دلم گرفت از اون روزی که ستاره هامو آتیش زدی دل به خورشید کاغذی غریبه ها  دادی

 

دلم گرفت ازت گریه سرخط

 

دلم گرفت از اون روزی که  چشاتو ازم پس گرفتی نگاهاتو دادی به آسمون ها دادی

 

دلم گرفت ..

 

دلم گرفت از اون روزی که به گناه غریبه ها آتیش زدی باور هامو

 

دلم گرفت از اون روزی از اون ساعت، ساعت دلهره تب گریه که نوشتی روی دفترت

 

که باورتو چشاتو صداتو نمی خوام و  دل دادی به سیاهی ها

 

دلم گرفت از اون روزی که نو شتی در کلبه هایت آرزوهایت !!

 

که دل داده هایت چیزی نیست جز عشق به زیبایی ها جز هوس به عروسکهای کاغذی نیست !!!

 

دلم گرفت از تو نوشته هایت باورهای غلطت دلم گرفت !!!

 

 

از تو و از تو تو .............................و غریبه های نامهربان

لینک ثابت |

چند اس ام اس عاشقانه

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386-13:27 -علی

ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است 

 

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره

 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

 

 بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.

 

 

بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد

 

 

 

مرا با اتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك جشمانم انرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو دران جاى دارى

 

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...

 

 

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!

 

 

 

 چه تلخ است دیدن آنانکه شیرینی را بیش ازتلخی دوست دارند درحالی که از شیرینی تلخی ناآگاهند آری این چنین است

 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید

 

 

می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد

 

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست  آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست  عشق آن نیست که کنارش باشی  عشق آنست که به یادش باشی...

 

هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!

 

 

 

لینک ثابت |

اينم يانگوم بزرگ

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386-12:48 -علی



Onara onara aju ona بيا بيا برای هميشه بيا
ganara ganara aju gana برو برو برای هميشه برو
nanari naryodo motnonani من پرواز می کنم. اما با وجود اينکه دارم پرواز می کنم , من نمی توانم شاد باشم
aniri aniri aninone نه , با وجود اينکه من اونو دوست ندارم نمی خواهم شاد باشم
hey-ee-ya di-ee-ya heyeeyanara nino ......... chorus
ojido mothana daryogana با وجود اينکه من نمی توانم آن را انجام دهم من را هم به آنجا ببريد
aeya diya aeyanara niyo
chorus
ojido mothana daryo gana با وجود اينکه من نمی توانم آن را انجام دهم من را هم به آنجا ببريد

در ابتدا که معنی آن را می خوانيد چيز چندانی از آن متوجه نمی شويد ولی اگر مقداری آن را باز کنم مطمئنا بسيار پر معنی و تفکرانگيز است.
در کره جنوبی آرگومانهای بسياری در خصوص معنی شعر وجود دارد . نويسنده اين شعر " هيوم ایهم" بيان می کند که شعرش در خصوص زندگی دختران قصر که بايد کاملا باوفا نسبت به شاه باشند هست.
"اوه نا را" اين يک عبارت فشرده است که می گويد : اگر امپراتور دستور دهد , دختران ( معمولا بين سن 5 تا 7 سالگی ) برای هميشه بايد به قصر بروند.
"کا نا را" اينم يک عبارت فشرده است که می گويد : اگر امپراتور دستور دهد , برو برو (بيرون قصر) در کل يعنی اگر امپراتور دستور به ترک قصر دهد , بانوان دربار (معمولا به خاطر پيری که نمی توانند به امپراتور خدمت کنند) بايد برای هميشه قصر را ترک کنند.
"نا نا نی" نوعی زنبور عسل است که با وجود اينکه بال دارد نمی تواند پرواز کند. اين مقايسه می کند با دختران قصر که با وجود داشتن احساسات کاملا رمانتيک عاشقانه اما فقط بايد به امپراطور خدمت کنند.
و در نهايت " نا نا نی" می خواهد و تلاش می کند که پرواز کند اما نمی تواند

 

لینک ثابت |

......؟

شنبه ششم مرداد 1386-22:42 -علی


ان دل که به یاد تو نباشد دل نیست    قلبی که به عشقت نطــپد جز گِل نیست

ان کس که ندارد به سر کوی تو راه      از زندگی بی ثمرش حاصل نیست

عشق فراموش کردن نیست , بلکه بخشیدن است ......
عشق گوش دادن نیست , بلکه درک کردن است .....
عشق دیدن نیست , بلکه احساس کردن است .....
عشق جا زدن نیست , بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است .....

لینک ثابت |

شنبه ششم مرداد 1386-22:26 -علی

یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی میکردن ...

تا نوبت به دیوونگی رسید ، دیونگی همه ‌رو پیدا کرد ، اما هرچی گشت اثری از عشق نبود ...

فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته‌ی گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد ...

دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته‌ی گل سرخ فرو کرد ...

صدای فریاد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است ...

دیوونگی که خودش را مقصر میدونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کنه ...

از اون روز به بعد ...

وقتی که عشق به سراغه کسی میره چون کوره , بدیهای معشوقش رو نمیبینه و دیوونگی هم همیشه در کنارشه


لینک ثابت |

شنبه ششم مرداد 1386-22:21 -علی

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ، ویرانه می کردم .


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم



عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صددانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کوبه کو

آواره و دیوانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان و دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی، نازبر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را وارونه! بی صبرانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی، زبرق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم


عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم؛

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد

لینک ثابت |

شنبه ششم مرداد 1386-22:17 -علی

بازم اشکای چشمام مثل اب روونه ادم با چه امیدی تو این دنیا بمونه دیگه با چه غروری بگم خیلی صبورم مگه میشه تو گریه بگم مست غرورم

صدام کن که دوباره بشم عاشق عاشق بیام با یه اشاره بیام با یه اشاره

تو قلبت کی عزیزتر شده از من کی اومد که بدت اومده از من کنار تو همش عشق تو حرفام چقدر پیش تو اروم میشه دنیام

صدام کن که دوباره بشم عاشق عاشق بیام با یه اشاره بیام با یه اشاره

لینک ثابت |

فدای شما

چهارشنبه سوم مرداد 1386-15:18 -علی

 

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386-12:36 -علی

نیمه شب صورت خود را رو به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

از طرف سجاد واجه

لینک ثابت |

همیشه دوستت دارم

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:33 -علی

 

 

ای تو همه دیدنم عاشق چشمات منم دنیا را با تو دیدم که از تو حرف میزنم اگه چه من نبودم کسی تو را نمیشناخت برای رنگی چشمات کسی غزل نمی ساخت

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:21 -علی

عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني رازقي ، يعني نسيم عشق يعني مست گشتن از شميم عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيدعشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني عقل شد مدهوش تو عشق يعني مست در آغوش تو عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب عشق يعني اشك ، يعني عاطفه عشق يعني يادگاري خاطره

**********************************************************************************************************

**عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي ، يعني سراب عشق يعني خواستن ، له له زدن عشق يعني سوختن ، پر پر زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ عشق يعني با "خدايا" ساختن عشق يعني چون هميشه "باختن

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:10 -علی

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:6 -علی

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

 

 

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:3 -علی

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:1 -علی

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-21:40 -علی

چه تاجی زدی بر سرم زندگی بغیر مصیبت بجز بندگی

یه روزم نگر دل به شادی گذشت زشادی که با نامرادی گذشت

ندیدم بهاری محبت زیاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری

نه یک خنده بر لب نه اسودن از غم نه چشم به در منتظر مونده یک شب

ای زندگی دلگیرم از تو غمهات منو دیوونه کرده هر چی غمو درده تو دنیا

اینجا تو قلبم لونه کرده دیدی که هیجکی پناهم نبود هیچ وقت کسی چشم به راهم

نبود حتی کسی با دل خسته ام در زندگی تکیه گاهم نبود

لینک ثابت |

هايده

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386-20:51 -علی

هايده

بی شک باید گفت هایده یکی از اعجوبه های موسیقی سنتی ایران بود و آهنگهای زیبایش هنوز هم طرفدار دارد.نام اصلی او((سکینه ددبالا)) بود.وی کار موسیقی خود را از سال 1345 نزد کاشف صداهای ناب ،علی تجویدی آغاز کرد.در همان دوران بود که تجویدی آهنگ زیبای خودش را آماده می کرد تا در پیوند با شعر برانگیزنده رهی معیری خوانده شودواین هایده بود که صدای محکم خویش را با این دو یگانه پیوند داد وترانه ای تاثیر برانگیز را به وجود آورد. بخشی از شعر این بود
يادی چو من افتاده ای کو؟ افتاده آزاده ای کو؟
تا رفته از جانم برون، سودای هستی آزاده ام، آزاده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرين هم چون رهی سر دادهام من
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونين مگير مانند جام باده ام آزاده ام من!....
گویند رهی پس سرودن نیمی از شعر در بستر بیماری افتاد ونیمه دیگر را با سوزوگداز فراوان گفت ومتاسفانه یک سال پس از آن درگذشت.تنها اشتباهی که هایده کرد رفتن به کاباره یا در واقع کاباره خوانی بود وگرنه به نظر من او می توانست به یک اسطوره تبدیل شود اما در این کار تقصیری با او نیست چرا که از نظر مالی دچار مشکل می شد.به هر حال پس از انقلاب او به لس آنجلس مهاجرت کرد ودر آنجا هم برای جانهای خسته ایرانیان مهاجر خواند وبالاخره دفتر زندگی او در سال 1368 در سانفرانسیسکو بسته شد ودر گورستان west wood در لوس آنجلس به خاک سپرده شد.اگر من خواسته باشم جانشینی به حق برای او معرفی کنم تنها میتوانم شکیلا بر زبان آورم.امروز با گذشت پانزده سال از مرگش هنوز صدایش دلنشین، جذاب وتازه است.باشد که هنر ایران هرگز از وجود هایده ها خالی نشود.
آریاییها یاد وخاطره هایده را گرامی می دارد.

يادش گرامي

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385-18:51 -علی

عیدتان مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید

مدیریت وبلاگ:علی

لینک ثابت |

جمعه بیست و پنجم اسفند 1385-13:31 -علی

عکسهای عاشقانه

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

لینک ثابت |

شما درباره عشق چه فکر میکنید؟

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385-11:8 -علی

گفتم: که چيست فرق ميان شراب و آب
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب!
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک...
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب!
*****************************************************

 

  عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم      ******************************************************************                                                                                                                                                               

عشق کنار هم ايستادن زير باران نيست...!!! عشق اين است که يکي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد چرا خيس نشد

********************************************************************                                  

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد . درون هر چيز در اعماق هستي نيرويي هست که چيزي را ميبيند و ميشنود که هنوز قادر به درکش نيستيم هر آنچه امروز هستيم از سکوت ديروز زاده شده است . ما بس توانا تر از آنيم که مي انديشيم لحظه هايي هست که در آنها يگانه راه آموختن ، به کار نبردن هيچ ابتکاري ، انجام ندادن هيچ کاري است . زيرا در اين لحظه هاي سکون ، بخش نهان وجود ما فعال است و مي آموزد .
آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مينماياند ، از خود شگفت زده ميشويم و انگاره هاي ما از زمستان ، به گل مي نشينند ، در حال سرودن نغمه هايي که هرگز در رويا هم نشنيده ايم
زندگي همواره بيش تر از آني به ما ميبخشد که خود را سزاوارش ميدانيم

*********************************************************************

 

 

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم

*********************************************************************

 

عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، ‌عشق براي هميشه بي‌کلام مي‌ماند؛ اما براي کساني که عشق نمي‌ورزند، ‌عشق شوخي بي‌رحمانه‌اي بيش نيست

 

*********************************************************************

عشق حقيقي تنها هنگامي تجلي مي يابد كه آتش شهوت اوليه فرو بخوابد و گدازه هاي آن به خاكستر تبديل شوند. «پائولو كوئيلو»

*********************************************************************

كساني كه به آنان عشق مي ورزيم از بيشترين قدرت براي آزردن ما برخوردارند

*********************************************************************

 

هر چه از الفباي تو حرف بر مي دارم تا تمام شوي انگار بي محاباتر از هميشه

لا به لاي اين همه خطوط مبهم و واژه هاي نديده دوباره از سر سطر آغاز مي شوي

با اين همه هنوز هم به تقدس تند يک حس عاشقانه مثل هميشه دوستت دارم

اما باور کن نمي دانم به کجاي اين قصه بايد عادت کنم

وقتي تو عاقبت مي روي و من دوباره در هيچ گم مي شوم

*********************************************************************

تجربه هميشه به نفع انسان نيست چون هيچ حادثه اي دو بار به يک شکل رخ نمي دهد

اي عشق دستم براي گفتنت سالهاست که بر روي کاغذ خشکيده .... نگاهم براي ديدنت دل شير طلب مي کند وقلبم براي دوست داشتنت جسورانه در تپش است.............!!

*********************************************************************

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

*********************************************************************

پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد با اين همه وقتي از منبر باد بالا مي رود درخت ها چه زود به گريه مي افتند

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن

هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق . زيرا تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود. منتظر روزي

*********************************************************************

فرايند عشق ورزيدن، فرآيند مالكيت نيست. در حقيقت فرآيند سلب مالكيت است در اين رابطه بينديشيد. «ويكاس مالكاني»

*********************************************************************

 

عشق غالبا يك نوع عذاب است، اما محروم بودن از آن مرگ است.«شكسپير»

**********************************************************************

عشق چنان است که هرچه بيشتر ارزاني داري سرشارتر ميشود و هرگاه که آنرا تنگ در مشت گيري آسانتر از کف ميدهي

پروازش ده تا که پايدار بماند.

 

**********************************************************************

عشق افسانه نيست آنكه عشق را افريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه كنارش باشي عشق آن است كه بيادش باشي!!!

*********************************************************************

 

 

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385-10:43 -علی

و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده
و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385-10:37 -علی

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد . درون هر چيز در اعماق هستي نيرويي هست که چيزي را ميبيند و ميشنود که هنوز قادر به درکش نيستيم هر آنچه امروز هستيم از سکوت ديروز زاده شده است . ما بس توانا تر از آنيم که مي انديشيم لحظه هايي هست که در آنها يگانه راه آموختن ، به کار نبردن هيچ ابتکاري ، انجام ندادن هيچ کاري است . زيرا در اين لحظه هاي سکون ، بخش نهان وجود ما فعال است و مي آموزد .
آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مينماياند ، از خود شگفت زده ميشويم و انگاره هاي ما از زمستان ، به گل مي نشينند ، در حال سرودن نغمه هايي که هرگز در رويا هم نشنيده ايم
زندگي همواره بيش تر از آني به ما ميبخشد که خود را سزاوارش ميدانيم

 

*******************************************************************

 

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

 **********************************************************************

       لب درياي خيال ، آرزوهاي محال من تو را مي بينم آه...محوي در مه

به چه مي انديشي؟ به سکوتي مبهم يا بدين فاصله ها؟